اگر انسان در هر قسمتی و جایگاهی که خدمت می‌کند نتواند کارایی داشته باشد و کار مفید انجام دهد باوجوداینکه همه به او سجده کنند این احترام‌ها چیزی جز عذاب برای او ندارد و باعث شادابی، نشاط و احساس زندگی نمی‌شود. امیدوارم که عزیزان کنگره در هر قسمتی که هستند بتوانند عملکرد خوبی داشته باشند.


انسانی در هستی وجود ندارد که شما نتوانی به او اطمینان کنید و همه قابل‌اطمینان هستند منتها همه انسان‌ها در دامنه ارتعاش خود قابل‌اعتماد هستند یعنی چه؟ یک موقع انسان در ناآگاهی و در کودکی و نوجوانی به همه اعتماد می‌کند (اعتماد بدون شک) از دوستش خوشش می‌آید برای نهار و شام او را دعوت می‌کند بعد می‌گوید شب خانه ما بمان و در این زمان هر چه تو سینه‌اش هست می‌ریزد بیرون (صحبت‌هایی که نباید گفته بشود را بازگو می‌کند) بعد این دوست یک عمل کردی نشان می‌دهد که انگار از پشت یک خنجری به پهلویش زده و یک احساس بدی به آدم دست می‌دهد اینجا است که قلب انسان‌ها می‌شکند. تو زندگی ما از این اتفاقات افتاده که طرف بااحساس صاف‌وصادق با یک سری افراد اعتماد می‌کند برمی‌خورد و بعد سر بزنگاه وتوی موقعیت‌هایی یک ضربه‌هایی می‌خورد که ترجیح می‌دهد ای‌کاش به دنیا نیامده بودم که این اتفاقات برای من به وجود بیاید.

علت چیست؟ اشکال در اعتماد و اطمینان است؟ خیر

اعتماد به دیگران لازمه زندگی، جزو ضروریات حیات است. چون اگر کسی نتواند به دیگران اعتماد کند نمی‌تواند به آن‌ها نزدیک شود و از آن‌ها انرژی بگیرد؛ و یک موجود منزوی و تنها می‌شود. دچار سختی شده و دقیقاً حالت انجماد به او دست می‌دهد. (مثل کسی که تک‌وتنها در یک جزیره بخواهد زندگی کند چقدر اذیت می‌شود از کمبود انرژی به حالت اغما می‌افتد) چون تکامل در جمع صورت می‌گیرد ما انسان‌ها انرژی را از بازتاب انسان‌های دیگر به دست می‌آوریم.

پس اگر اعتماد نباشد شاید آدم به‌ظاهر بخندد ولی تو دلش می‌گوید تو بالاخره ضربه خودت را به من می‌زنی و این فکر تو ذهنش هست و هیچ موقع نمی‌تواند به او اعتماد کند و همیشه ترسان لرزان در کنار آدم‌ها عبور می‌کند و ناخودآگاه مجبور می‌شود یک ماسکی را بزنِد، شرایطی را پیدا کند که هم طرف متوجه نشود که تو دل آدم چه می‌گذرد و خیلی بد نشود کارهایش راه بیفتد در ظاهر با آدم‌ها دوست می‌شود ولی چون نمی‌تواند به دیگران اعتماد کند تبادل انرژی هم صورت نمی‌گیرد؛ و این خیلی دردناک می‌شود.

تاریکی چگونه خلق می‌شود؟ براثر قطع ارتباط با اجزای هستی شخص منجمد می‌شود، به قلب فشار زیادی وارد می‌شود وتوی سختی قرار می‌گیرد. (و این اشتباه است)

 اطمینان بدون تفکر: همه انسان‌ها مثل فنر هستند فنر ساعت، فنر تفنگ بادی، فنر ماشین و... در ظاهر همه فنرند اما باهم فرقی دارند. یک فنر رامی توان پنج گرم وزنه به آن آویزان کنید، یک فنر را پنجاه گرم و یک فنر را پانصد کیلو وزنه به آن آویزان کنید دامنه ارتعاش آن‌ها باهم فرق می‌کند یک فنر را در نظر بگیریم وقتی زیاد بکشیم وقتی ولش کنیم دیگر به حالت اول برنمی‌گردد. چون از خاصیت تعادل خودش خارج‌شده است پس نباید زیادتر از خودش به آن ضربه یا وزنه زیاد به آن وارد کرد.

در انسان هم همین‌طور است آدم اطمینان می‌کند اما باید در دامنه ارتعاش باشد یعنی بداند که یک شخصی فقط در حد چای خوردن و قهوه خوردن خوب است. شاید برای شام و دعوت به منزل مناسب نباشد. یک نفر برای ورزش، هنر و اعتماد بیشتر به یک شخصی که بعد باعث ناراحتی و دردسر برای ما بشود مثل فنری است که کشش زیاد ندارد و وزنه زیاد به گردنش انداخته‌شده است.

دامنه ارتعاش یعنی چه؟ ساختار انسان براثر دانایی و ظرفیت شخص صورت می‌گیرد. هر چه دانایی بیشتر باشد خاصیت در او رشد می‌کند و همه آدم‌ها می‌توانند خاصیت خود را که مثل فنر هست را رشد دهند.

با توجه به تجربیات تاریکی باید اطمینان باشد اما این دفعه با دانایی بیشتر حرکت کند همه‌چیز رو به تعادل می‌شود. در سیستم کنگره این‌یک قانون است که به همه مسئولیت داده شود و این قانون رعایت می‌شود یعنی به همه اطمینان می‌کنند و به اصول و حرمت‌ها احترام می‌گذارند اگر انسان در هر قسمتی و جایگاهی که خدمت می‌کند نتواند کارایی داشته باشد و کار مفید انجام دهد باوجوداینکه همه به او سجده کنند این احترام‌ها چیزی جز عذاب برای او ندارد و باعث شادابی، نشاط و احساس زندگی نمی‌شود. امیدوارم که عزیزان کنگره در هر قسمتی که هستند بتوانند عملکرد خوبی داشته باشند.

نگارش و تایپ: کمک راهنما همسفر فاطمه (لژیون یکم)



تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397 | 03:07 ب.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: :.