سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر (کمک راهنما لژیون یکم):

ابتدا هفته جشن همسفر را به دیده‌بان  بخش خانواده سرکار خانم آنی عزیز، فرزندان آقای مهندس، اسیستانت  محترم شعبه خانم مرجان و کمک راهنمای عزیزم خانم سحر و همچنین همسفران تمام شعبات به‌خصوص همسفران شعبه نیک‌آباد صمیمانه تبریک عرض می‌کنم.

در کنگره به کسی که مصرف‌کننده نیست، مسافر را در سفر همراهی می‌کند، پشتیبان و حمایت‌کننده است همسفر می‌گویند. حضور همسفر و همراهی او باعث می‌شود مسافر قوت قلب پیدا کند و اعتمادبه‌نفسش بالا برود و زمانی می‌تواند به مسافرش کمک کند که آموزش‌دیده باشد به چشم یک بیمار به او نگاه کند. اعتیاد و درمان را بشناسد. از روی جهل و نادانی نمی‌تواند برای رسیدن به رهایی و درمان به او کمک کند؛ بنابراین سفر همسفران در کنگره الزامی است تا با آموزش گرفتن هم به خود و هم به مسافرشان کمک کنند. چون  قطعاً در کنار یک مصرف‌کننده ترکش‌هایی هم به همسفر خورده است برای خارج کردن ترکش‌ها نیاز به آموزش است. حالت روحی و روانی یک همسفر صد برابر بدتر از خود مسافر آسیب‌دیده است و باید برای تغییر حس، تزکیه و پالایش، آرامش و آسایش در وجود خود وزندگی، استحکام پایه‌های خانواده، تغییر در اخلاق گرفتار، پیوند محبت بیشتر  مهم  است که همسفر بیاید و آموزش بگیرد. روی خودش کار کند و دوربینش طرف مسافرش نباشد، به چشم یک گناهکار به او نگاه نکند و هر حرکتی از طرف مسافرش را از دید منفی نبیند.

 همسفرانی که مرتب و منظم پا به‌پای مسافرانشان در جلسات حضور دارند و در حال آموزش هستند زندگی‌شان از تعادل بیشتری برخوردار هست.
تقدیر و تشکر از آقای مهندس که به ما همسفران هم اجازه دادند تا در کنار مسافرانمان در حال آموزش باشیم و بتوانیم آرامش و آسایشی که سالیان سال به دنبال آن بودیم را در زندگی تجربه کنیم.
سلام دوستان مریم هستم یک همسفر (کمک راهنما لژیون چهارم):

من در ابتدا هفته همسفر را خدمت سرکار خانم آنی، استاد امین دژاکام و دختران آقای مهندس که اولین همسفران کنگره ۶۰ می‌باشند تبریک عرض می‌کنم و همچنین به تمام همسفران کنگره ۶۰ به‌خصوص همسفران شعبه نیک‌آباد نیز تبریک عرض می‌کنم.
تشکر می‌کنم از آقای مهندس حسین دژاکام که به حضور همسفران در کنگره 
۶۰ اهمیت دادند و اجازه دادند ما همسفران نیز از این علم و دانش استفاده کنیم و به درمان جسم، روان و جهان‌بینی خودمان بپردازیم و با مسافر خودمان یکدل و هم‌نوا باشیم. 
همان‌گونه که می‌دانیم همه ما در این جهان مسافر هستیم و یک سفری را آغاز کرده‌ایم و زمانی که توفیقی نصیب ما شد و با کنگره 
۶۰ آشنا شدیم بازهم سفری را آغاز کرده‌ایم سفری از ظلمت به‌طرف نور، از نادانی به‌طرف دانایی، از تاریکی به‌طرف روشنایی، از نفرت به‌طرف عشق، از بیماری به‌طرف سلامتی، از ترس به‌طرف شجاعت و... 
در این سفر ما تنها نیستیم بلکه یک خانواده بزرگی را تشکیل داده‌ایم که همه به همدیگر یاری می‌رسانیم و کمک می‌کنیم. در این راه به افراد مصرف‌کننده مواد مخدر که سفر خودشان را برای درمان آغاز کرده‌اند مسافر گفته می‌شود و به کسانی که او را در این راه همراهی می‌کنند همسفر گفته می‌شود. همسفر بال پروازی است برای مسافر، همسفر در کنار مسافر است نه در مقابل او، همسفر قوت قلبی است برای مسافر و باعث ایجاد اعتمادبه‌نفس در مسافر می‌شود.
اما چه زمانی یک همسفر می‌تواند نقش خودش را به‌خوبی ایفا کند و بال پروازی باشد برای مسافر؟ زمانی که آموزش‌دیده باشد، بیماری اعتیاد و صورت‌مسئله اعتیاد را بشناسد، زمانی که بداند خود نیز در کنار مصرف کنند بیمار شده است و نیاز به آموزش و درمان دارد، فقط برای مسافر و یا به‌نوعی به‌عنوان لاستیک زاپاس به کنگره نیاید، زمانی که سعی کند روی خودش کار کند و دوربینش روی خودش باشد نه مسافر و شروع به درمان جسم، روان و جهان‌بینی خودش بکند. اگر این‌گونه نباشد آموزش نگیرد و فقط برای مسافر به کنگره بیاید ممکن است سر او منت بگذارد و چون آموزش ندیده به او کمک که نمی‌کند هیچ باعث تخریب او نیز می‌شود.
وقتی مسافر با همسفر هر دو باهم به کنگره بیایند، در کنار هم باشند، هر دو آموزش بگیرند، هرکدام دوربینشان روی خودشان باشد و به درمان جسم، روان و جهان‌بینی خودشان بپردازند، زبان همدیگر را بهتر می‌فهمند، همدیگر را درک می‌کنند، در اثر آموزش کینه و کدورت‌ها را دور می‌ریزند و عشق و محبت را جایگزین آن می‌کنند، بیشتر به هم نزدیک می‌شوند و می‌توانند کم‌کم آرامش و تعادل درونی و بیرونی را به دست بیاورند و به تحکیم خانواده خودشان کمک کنند و در زندگی موفق باشند. 

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر (کمک راهنما لژیون سوم):

زمانی که انسان پا به هستی گذاشت سفر خود را آغاز می‌کند که این سفر در سه بعد مکانی، زمانی و درونی انجام می‌گیرد که برای رسیدن به تکامل این سه سفر الزامی است. حال با ورود به کنگره سفری را آغاز می‌کنیم که سفری است درونی و افراد حاضر در این سفر، مسافر و همسفر نامیده می‌شوند.

شخص مصرف‌کننده وقتی وارد کنگره می‌شود، نام مسافر به او اطلاق می‌گیرد چون باید یک سفری را برای رسیدن به درمان آغاز کند و در این سفر نیاز به همسفر دارد که سابقه مصرف مواد نداشته باشد و در طول سفر وزندگی او را یاری و همراهی کند. ما همسفر مسافرانی هستیم که سال‌ها درگیر بیماری اعتیاد بودند و حال سفری را از تاریکی به‌طرف روشنایی  آغاز کرده‌اند بنابراین خود را همسفر معرفی می‌کنیم چون ما نیز سفر خود را آغاز می‌کنیم از نادانی به‌طرف دانایی، از ترس به شجاعت، از قهر به مهر و درنهایت از نفرت به‌طرف عشق.

این سفر یک سفر درونی و ارزشمند است که هم مسافر و هم همسفر با آموزش‌هایی که می‌گیرند از ضد ارزش‌ها فاصله گرفته و به‌طرف ارزش‌ها نزدیک می‌شوند تا بدانند آنچه نمی‌دانند.

شاید در بدر ورود به کنگره بگوییم مگر ما مصرف‌کننده بودیم که بیایم، یا مگر من او را مصرف‌کننده کرده‌ام، من همه‌ی این صحبت‌هایی که می‌کنید را میدانم و شاید گاهی خود را یک عالم دهر بدانیم؛ اما وقتی نقش خود را به‌عنوان همسفر پذیرفتیم متوجه می‌شویم که ما هم در ظلمت و تاریکی و نادانی خود فرورفته‌ایم و این سفر نیز برای ما لازم است چون من هم براثر مشکلاتی که پیش‌آمده سال‌ها، راه خود را گم‌کرده‌ام پس لازم است که ابتدا راه درست را پیدا کنم و با آموزش‌های که کسب می‌کنم روی خود و مشکلاتم کارکنم. قبل از ورود به کنگره هر مشکلی که پیش می‌آمد مسافرم را مقصر و مصوب آن می‌دانستم اما حالا با شناختی که روی خود پیدا کردم می‌بینیم که در سختی‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی من هم بی‌تأثیر نبوده‌ام پس باید یکجایی در تاریکی و سختی قرار می‌گرفتم تا از خامی به پختگی برسم پس یک همسفر نباید با کوچک‌ترین مشکل ناامید شود بلکه مشکلات باید باشد تا با حل آن‌ها پله‌ای برای بالا رفتن داشته باشیم. برای رسیدن به آرامش و بالا رفتن دانایی باید از مثلث جهالت عبور کرد و کنگره این فرصت را برای من به وجود آورد و راه را به من نشان داد تا بتوانم علم و روش درست زندگی کردن را بیاموزم و حال آرامشی که داریم را مدیون آقای مهندس هستیم که اجازه ورود به کنگره را ما دادند تا بتوانیم از آموزش‌هایی که در اختیار ما قرار می‌دهند بهترین استفاده را ببریم.

در پایان این هفته قشنگ و زیبا را به آقای مهندس، دیده‌بان همسفران خانم آنی عزیز، آقای امین و کمک راهنمای عزیزم خانم سحر و همه همسفران بخصوص همسفران شعبه نیک‌آباد تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

سلام دوستان مریم هستم یک همسفر (کمک راهنما لژیون دوم):

ابتدا این هفته باشکوه را خدمت همه‌ی همسفران کنگره 60 به‌ویژه اولین همسفر در قسمت خانم‌ها خانم آنی و اولین همسفر در قسمت آقایان آقای امین تبریک و شادباش عرض می‌نمایم و با تمام وجود از ایشان به خاطر حضورشان در کنار آقای مهندس تشکر می‌کنم چراکه امروز اگر نام همسفر روی من قرار دارد به خاطر وجود این عزیزان است که برایشان بهترین‌ها را از خداوند آرزومندم.

اکنون‌که همسفر مسافرانی شدیم که به نیّت رهایی از بند بزرگ‌ترین نیروی بازدارنده (اعتیاد) قدم در این مسیر گذاشتیم، مسیری که هم سخت است و هم سهل و مسیری که نیاز به همیاری، همدردی و همدلی دارد، نقش من همسفر چیست و چرا آقای مهندس اهمیت زیادی به این موضوع و وجود همسفر دارند؟ آری اگر به من اجازه داده‌شده در کنگره 60 وارد شوم و به‌عنوان همسفر در کنار مسافرم قرار گرفتم باید بتوانم یک همسفر واقعی باشم اما چگونه؟ یک همسفر واقعی ابتدا باید بپذیرد مسافرش یک بیمار است و نیاز به درمان دارد، وقتی میگوییم بیمار پس ما نقش یک پرستار را باید اجرا کنیم؛ یک پرستار هرگز بیمارش را محاکمه نمی‌کند که چرا بیماری؟ به خاطر دردها و رنج‌هایش او را سرزنش نمی‌کند و درهرحال به او امید و آرامش می‌دهد پس من همسفر ابتدا باید خودم سرشار از امید و آرامش باشم؛ اما چگونه؟ همسفر، من نیز یک همسفر هستم و با تمام وجود تک‌تک ضربان قلبت را از بَرم، میدانم در دلت چه گذشت و چه می‌گذرد، چه آن زمانی که هر صبح با امید معجزه‌ای چشم گشودی و چه آن زمانی که با حسرت به فرزندانت نگریستی و چه آن زمان که دلت لرزید و گوشه‌ی چشمت خیس شد و چه آن زمانی که با صدای بلند گریه کردی، تمام لحظاتی که بر تو گذشت را با تمام وجودم می‌شناسم، پس اکنون من آینده‌ی تو هستم، آینده‌ای که برایت گنگ و بی‌مفهوم است اما من با تمام قوّت و انرژی‌ام فریاد می‌زنم می‌شود در هر حالی که هستی آرامش خودت را حفظ کنی، می‌توانی به زندگی بادید  بهتری نگاه کنی، می‌توانی اعتماد کنی، می‌توانی ایمان داشته باشی، می‌توانی عاشق شوی و می‌توانی در کنار تمامی ناملایمات زندگی، آن‌ها را سرمشق خود بدانی و برای حلشان موظف و استوار  باشی، پس با ما همراه شو...

باید بدانی در مسیری قدم گذاشته‌ای که اگر خود بخواهی و خواسته داشته باشی می‌توانی تغییر کنی و دیدگاهت نسبت به زندگی و مسافرت و حتی فرزندانت را تغییر دهی مشروط به اینکه آموزش ببینی و آموزش ببینی، اگر فرمان‌بردار راهنمایت باشی و اگر عاشق باشی که هستی که اگر نبودی هرگز فرمان حضور در کنگره را نمی‌یافتی پس به خودت قدر بگذار چون ما به‌واسطه‌ی محبتی دورهم جمع هستیم که گوهری است نایاب محبتی که هیچ کجا نمونه‌اش یافت نخواهد شد، محبت آن دُر گران‌بهایی است که پیدا کردنش به تمام زندگی‌مان می‌ارزد.

امیدوارم همیشه و در همه حال بهترین همسفر برای مسافرانمان باشیم که اگر ایشان نبودند و اگر عمق تاریکی اعتیاد را درک نکرده بودیم هرگز این نور و روشنایی را نمی‌دیدیم.

 



تاریخ : پنجشنبه 6 دی 1397 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: :.